على غضنفرى
60
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى)
امّا هممكتبان ما ( گروه معتزله از اهل سنّت ) مىتوانند بگويند : چون اميرالمؤمنين عليه السلام افضل و شايستهتر از ديگران به خلافت بودهاست و با اينحال او را رها كرده و كسى را گرفتند كه نه در فضيلت مساوى او بوده و نه در جهاد و علم و عظمت و شرف به پايهء او مىرسيد ، به كار بردن الفاظ تند و بيان مطالب اعتراضآميز دربارهء خلفاء امكانپذير است . اگرچه شخصى كه خليفه ناميده شده و مورد طعن قرار گرفته شدهاست نيز عادل و باتقوى بوده و بيعت با او صحيح مىباشد . مگر نمىبينى كه گاهى در يك شهر دو فقيه وجود دارد كه يكى از آن دو به جهت داشتن امتيازات زياد به ديگرى برترى دارد و با اين حال سلطان فقيه غيرممتاز را به قضاوت نصب مىكند كه از فقيه اول از نظر علمى ناقصتر است . در نتيجه فقيهى كه مقام علمى او بالاتر است احساس ناراحتى و درد مىكند و گاهى دهان به گِله و شكايت مىگشايد . اين ناراحتى و شكايت ، طعن و تفسيق قاضى كمعلم نمىباشد و حكم به ناشايسته بودن او نيست ، بلكه گِله و شكايتش معلول كنار گذاشتن وى از قضاوت است ، چرا كه شايستهتر و با صلاحيتتر بودهاست . و اين پديدهاى است كه در طبيعت بشر نفوذ دارد و در اصل غريزه و فطرت او سرشته شدهاست ، و چون اصحاب ما به صحابه خوشگمان هستند لذا هركارى كه از آنان سر زده باشد آن را صحيح و درست تلقى مىكنند . صحابه پيامبر مصلحت اسلام را در نظر گرفتند و از بروز فتنه و آشوبى وحشت داشتند كه نه تنها خلافت را از بين مىبرد بلكه نبوت و ملت اسلام را نابود مىكرد ، بدين جهت بودهاست كه آنان از على بن ابيطالب كه افضل و اشرف و شايستهتر از همه بودهاست دست برداشتند و خلافت را در شخص ديگر كه درجهاى از فضيلت داشت ، منعقد ساختند . بنابراين علماء ما مجبور شدند كه الفاظ اميرالمؤمنين عليه السلام را در خطبهء شقشقيه تأويل نمايند ، آن